تبليغاتX
.: مهیار هادی زاده :.
شاید حرف آخر
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
حدود یک ماه قبل ، این وبلاگ فیلتر شد. این را می دانم و می دانید. این یک ماه را منتظر بودم و مطمئن بودم که سو ء تفاهمی است و رفع خواهد شد. این را می دانم و نمیدانید. امروز اما دیدم که ماندن و سکوت کردن و در اتظار غبار بی سوار نشستن ـ به قول سایه ـ دردی را دوا نمیکند. به همین دلیل ، وبلاگ تازه ای را با عنوان (( ما می مانیم )) ایجاد کردم و از این پس می توانید مطالب مرا با این آدس بخوانید. این که آیا وبلاگ تازه هم فیلتر خواهد شد یا نه ، پرسشی است که پاسخش را البته نه من می دانم و نه شما می دانید.
پی نوشت : اگر روزگاری ، این وبلاگ از بند رها شد و دسترسی به آن مشکلی نداشت ، قدر مسلم بدانید که بازخواهم گشت و در همین خانه خواهم ماند.

Posted by مهیار هادی زاده @ 12:9 |
چراغی که به خانه رواست
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
تفاوتش را نفهمیده ام هنوز. هنوز نفهمیده ام که فرقشان چیست. نفهمیدم فرق " فی ترنر " با " شادی صدر " چه بود که وزیر خارجه ، وعده آزادیش را داد در همان روزهای نخست بازداشت ، از آن جهت که مادر بود. من ولی یادم آمد دریا ، دو سه هفته ای چشمم به در ماند تا دمدمه های سال تحویل ، تا آخرین روزهای سال ۸۵ که مادر از حبس بیرون بیاید. یادم نیست اما در آن روزها ، کسی غصه دریا را بخورد، یادم نیست کسی دل بسوزاند برای شادی صدر و بهانه کند مقام مادری را برای آزادیش.
نفهمیدم فرق مردم بریتانیا را با هموطنانم. نفهمیدم که چرا رئیس جمهور  ، نظامیان اسیر را آزاد کرد و هدیه فرستاد ـ به قول خودش ـ برای خانواده شان که در روز عید ، دلخوش باشند اما ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده در زندان ماندند و کسی در روز میلاد رسول اکرم ، برای خانواده شان هدیه نفرستاد و از رافت اسلامی دم نزد.
نفهمیدم فرق دوستان دانشجویم را با ملوانان بریتانیایی. نفهمیدم که چرا رافت اسلامی نشان دادند به متجاوز اما جنبش دانشجویی و جنبش زنان را محکوم کردند به براندازی نرم و تهدید کردند که به هر نحو ، برخورد می کنند با آن ها.
نفهمیدم که چرا جرم تجاوز را این قدر آسان گذشت می کنند اما از تجمع و تحصن ، آسان نمی گذرند. نمی دانم چرا تجاوز را می توان عفو کرد اما آن ها را که در دانشگاه مازندران تحصن کردند یا معلمانی را که از درد معاش ، خود را به خانه ملت رساندند و تجمع کرند ، نمی توان بخشید.
نفهمیدم که چرا نظامیان متجاوز در زندان ، بهترین شرایط را دارند و پس از آزادی ، هدیه نثارشان می کنند  اما زندانیان سیاسی و مطبوعاتی ، یکی شان هم با حال خوش از بند بیرون نمی آید. سال ها هم که بگذرد باز تنش رنجور است از آلودگی و پلیدی فضای سلول.
نفهمیدم که چرا رئیس جمهور و کابینه و معاونانش در مراسم بدرقه بیگانگان متجاوز حاضر می شوند و دستشان را به گرمی می فشارند و عکس یادگاری می گیرند و آرزوی موفقیت می کنند برایشان ، اما این همه روزنامه نگار که جرمشان تنها نوشتن بود و ترسشان از حبس ، خاک کشور را ترک می کنند بی خبر و بی بدرقه. اگر ابراهیم نبوی و علی افشاری و مسعود بهنود مجرم بودند ، مگر این نظامیان ، بی گناه بودند که این طور ، مراسم تدارک دیدند و این گونه به گرمی بدرقه شان کردند ؟ یکی کاش برایم بگوید فرق این ها چیست...کاش وقتی قرار است عطوفت نشان دهند ، کاش وقتی قرار است هدیه ای بفرستند ، وقتی قرار است یک جانبه مهربانی کنند ، بخشش کنند ، گذشت کنند ، یادشان باشد که این جا ، همن بغل گوششان ، خیلی ها هستند که چشمشان به در مانده سال ها. خیلی ها گوششان به راه خبری مانده سال ها. خیلی ها در همین شهر تهران ، هدیه که پیشکش ، فقط حقشان را می خواهند. خیلی ها در همین دانشگاه تهران ، دلشان لک زده برای یک قطره رافت اسلامی ، یک ذره عطوفت اسلامی.
Posted by مهیار هادی زاده @ 11:44 |
Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> .: مهیار هادی زاده :.
<-PostTitle->
<-PostDate->
<-PostContent->
ادامه مطلب
Posted by <-PostAuthor-> @ <-PostTime-> |