تبليغاتX
.: مهیار هادی زاده :.
ما نشستیم و تماشا کردیم
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
خبر را نشنیده اید لابد ! ۸ مارس را هم نمی دانید لابد ! ۲۲خرداد ۸۴ هم لابد نمی دانید چه اتفاقی افتاد ! لابد از ماجراهای پارک دانشجو هم بی خبرید ! اصلا فرض که نام میدان هفت تیر هم هیچ تصویری را به ذهن شما متبادر نمی کند ! قبول ! اما حقوق بشر را که می شناسید ، انسانیت را که می فهمید ، مطالبه حق که برایتان غریب نیست.
خبر را اگر نشنیده اید بگویمتان که پریروز که ۱۳ اسفند باشد ، قرار بود پنج زن را در دادگاه انقلاب به محاکمه بکشند که چرا در ۲۲ خرداد ۸۴ ، بانگ بر آوردند و حقی را مطالبه کردند آن روز که از ایشان دریغ شده بود به ناحق.پریروز که ۱۳ اسفند باشد ، باز گروهی گرد آمدند در برابر دادگاه تا اعتراض کنند به چنین محکمه ای ، که برادران انتظامیشان ، حضور این ۳۲ زن را گمانم مخل نظم عمومی یا علیه امنیت ملی دیدند و همگی را بازداشت کردند. خیلی هاشان را می شناسید ، شادی صدر را ، ژیلا بنی یعقوب را و پرستو دو کوهکی را و بسیاری دیگر را.
۸ مارس را هم اگر نمی دانید ، بگویم که روز جهانی زن است و روزی است که هر ساله در سراسر جهان ، گرامی می دارند زنان را و حقوقشان را و حرفشان را و دردشان را. بماند که در ایران ، چه می کنند به چنین روزی.
۲۲ خرداد ۸۴ ، همان روزی است که گروهی از بانوان در برابر سر در دانشگاه تهران گرد آمدند و نه شعاری دادند و نه بیانیه ای صادر کردند و نه نظمی را بر هم زدند. تنها و تنها اوراق کوچکی را به دست گرفتند و بسیار حرف که داشتند ، نوشتند بر آن. از قضا آن روز که بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری بود و نهایت تحمل و مدارای حاکمیت ، نه کسی متعرض ایشان شد و نه کسی دستگیر شد و نه کسی مزدور و برانداز نامیده شد.
از ماجرای پارک دانشجو ، همین قدر بدانید که نیروهای انتظامی با خشونت ، تجمع جنبش زنان را بر هم زدند و حتی به سیمین بهبهانی سالخورده هم رحم نکردند.
قاعدتا نخستین تصویری که می بایست از میدان هفتم تیر در ذهنمان نقش بندد ، تصویر زنانی بود که زیر مشت و لگد زنان پلیس یا توهین و تهدید گروهی از سربازان قرار گرفته بودند. این که آن تصاویر را ندیده اید و تا به حال ، چشمتان هم به عکس های آن روز تلخ  و آن برخورد خشونت آمیز نیفتاده است ، نه ارتباطی دارد با خودسانسوری که این روزها رخنه کرده است در جان مطبوعات و نه مرتبط است با هراسی که نشریات جناح اصلاحات دارند از توقیف. علت آن است که میان آن همه انسان که گرد آمده بودند در میدان هفتم تیر تهران ، نه یک شعار تند بود که به سر خط خبرگزاری ها تبدیل شود و نه یک حرکت رادیکال صورت گرفت که دوستان اپوزیسیون ، حماسه ای بسازند از آن و نه یک خواسته ژورنالیستی مطرح شد که بشود تیتر روزنامه های صبح اصلاح طلب.
آن روز که تجمع آرام زنان را در میدان هفتم تیر بر هم زدند ، اندک بودند مردانی که آمدند به حمایت از حقوق زنان. یکی هم علی اکبر موسوی خوئینی بود که از قضا بیش از همه در حبس ماند و بیش از همه آزار دید.
آن روز که این اتفاقات افتاد ، جنبش دانشجویی در خواب بود انگار که خون کسی به جوش نیامد و کسی از این ظلم آشکار به فغان برنیامد. آن روز که این ستم بر زنان رفت ، کسی نبود از میان ما که فریاد کند ، کسی  نبود که سرمقاله بنویسد و اعتراض کند به آن رفتار نسنجیده.
آن روز که تصویر زنان را دیدیم در میدان هفتم تیر ، که کشان کشان به سمت ماشین های زندان می بردندشان و با خشونت ، از معرکه دورشان می کردند ، بغض گلوی خیلی هامان را گرفت. اما یکی نبود آن میان که بغضش را اعتراض کند ، یکی نبود که بغضش را فریاد کند ، یکی نبود که بغضش را سخن بگوید.
آن روز ، شرم داشتیم که با خواسته های جنبش زنان همراه شویم. ان روز شرم داشتیم که از حقوق زنان دفاع کنیم. اما امروز را چه کنیم؟ امروز را چه کنیم که ۳۲ انسان را به جرم آن که جمع شده اند در برابر دادگاه انقلاب و هیچ نگفته اند و هیچ فعل خلاف مرتکب نشده اند و هیچ اخلال در نظم جامعه نکرده اند ، بازراشت می کنند. شرممان باد اگر بغض کنیم ! شرممان باد اگر سکوت کنیم ! شرممان باد اگر فریاد نکنیم این بی عدالتی را !
منبع : ققنوس ـ شماره ۸ ـ چهارشنبه ۱۶ اسفند ۸۵

Posted by مهیار هادی زاده @ 14:33 |
Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> .: مهیار هادی زاده :.
<-PostTitle->
<-PostDate->
<-PostContent->
ادامه مطلب
Posted by <-PostAuthor-> @ <-PostTime-> |