با آبروی رفته چه باید کرد؟
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
از اول هم جالب نبود. از همان اول ، دروغ بودنش را داد می زد. از همان اول معلوم بود که چیزی بیشتر از یک حربه انتخاباتی نیست. منتها عجیب بود که خیلی ها قضیه را جدی گرفتند و نوشتند درباره پدیده شهرام جزایری و از خود دفاع کردند و پاسخ ادعاهایش را دادند. برای من از همان اول هم اهمیتی نداشت. از همان اول معلوم بود. از آن همه سر و صدا که نشریات جناح محافظه کار به راه انداخته بودند. معلوم بود که با برگزاری انتخابات مجلس و پیروزی دوستان ، سر و صداها درباره شهرام جزایری فروکش خواهد کرد. اصلا معلوم بود که این آقا را گذاشته بودند برای آخرین روزهای مجلس اصلاحات تا همان ته مانده رمقی که بر جا مانده بود هم از بین برود که رفت.
انتخابات مجلس هفتم برگزار شد و شهرام جزایری هم از یادها رفت. هم دادگاهش ، هم اتهاماتش و هم ادعاهایش و اگر این ماجرای اخیر هم پیش نمی آمد ، شاید این مطلب همین جا تمام می شد ، همان طور که شهرام جزایری در آن برهه تمام شد.
گذشت و گذشت ، تا همین یک ماه قبل ، گمانم اول اسفند بود که خبر رسید شهرام جزایری گریخته است. خود متهم اهمیتی نداشت اما لطمه ای که به حیثیت قوه قضائیه وارد شده بود ، مهم بود. قضیه آن قدر جدی شد که حتی احمد خاتمی در خطبه های نماز جمعه تهران به آن اشاره کرد. آن قدر جدی شد که آیت الله هاشمی شاهرودی ، رئیس زندان اوین و قضات مرتبط با پرونده را از کار برکنار کرد. آن قدر جدی شد که در همین دانشگاه تهران ، فراکسیون عدالت خواه بسیج دانشجویی ، سمینار برگزار کرد با موضوع فرار شهرام جزایری. قضیه مهم بود انگار ، برای من اما هنوز هم اهمیتی نداشت.
یکی دو هفته بعد خبر آمد که شهرام جزایری در امارات دستگیر شده است. دوستان ، این بار سینه ها را جلو داده بودند و پز وزارت اطلاعاتشان را می دادند که بلافاصله آصفی ( سفیر ایران در امارات متحده عربی ) خبر را تکذیب کرد. دوستان اما مطمئن بودن هنوز.
گذشت تا همین دو روز قبل. ظهر شنبه بود گمانم که باز سیستم پیام کوتاه ، خبر را رساند به کوتاه ترین شکل ممکن. من اما قضیه را دروغ سیزده می پنداشتم تا بعد از ظهر که سایت فارسی بی بی سی ، خبر را منعکس کرد و نیمه شب هم تصاویر ورود او را از سیما دیدم. آشکارا می ترسید وقتی از هواپیما پیاده شد. لبخند هم به لب نداشت ، شوکه شده بود انگار. روی صورتش چند جا کبود شده بود. بعد وزیر اطلاعات آمد و دستگیری شهرام جزایری را هدیه نوروزی سربازان گمنام امام زمان به ملت ایران عنوان کرد. دستشان درد نکند.
امروز هم که این ها را می نویسم ، دیگر ماجرای شهرام جزایری برایم اهمیتی ندارد. حق نیس که بیش از این به موضوع بپردازیم. همان یک ماه هم که موضوع اصلی تمام نشریات این کشور بود و هر جا که می رفتی ، از متهم فراری حرف می زدند ، حق نبود. اما به هر حال گذشت. می ماند یک نکته و آن لطمه جبران ناپذیری است که به اعتبار قوه قضائیه وارد شده است. بعد از ماجرای قتل زهرا کاظمی و صدور حکم اعدام برای هاشم آغاجری ، قوه قضائیه دیگر با چنین بحرانی رو به رو نشد که این یک ماه رو به رو شد. خیلی باید بگذرد و خیلی ها باید بیایند و بروند تا دوباره اعتبار از دست رفته به این قوه بازگردد.
حمید مصدق شعر خوبی دارد که اتفاقا خیلی به درد این ماجرا می خورد :
گیرم که آب رفته ، به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد؟
Posted by مهیار هادی زاده @ 13:11 |