قرار نبود بنویسم. عهد کرده بودم که راجع به فیلم چیزی نگویم و قضاوتی نکنم. منصف نمی دانستم خود را. می خواستم منصف باشم اما نمی شد. می خواستم بی طرف باشم اما نمی شد. حتی می خواستم گذشته را فراموش کنم اما نشد. خواستم فراموش کنم نقش و تأثیر مسعود ده نمکی را در فاجعه کوی دانشگاه تهران ، اما نشد.
تا امروز که رفتم و مثل هر روز ، سر زدم به سایت « سینمای ما » و یادداشت اعتراض ده نمکی را دیدم. دیروز ظهر بود گمانم که نیما حسنی نسب ، مطلب کوتاهی درباره فیلم اخراجی ها نوشت. عنوان مطلب « دوازده مرد نه چندان خبیث » بود. نویسنده حرفی را زده بود که حرف دل خیلی هاست این روزها ؛ این که فیلم ، به خودی خود ، ارزش و اعتباری ندارد و شایسته این همه قلم فرسایی و نقد و بررسی نیست و اتفاقاً دست روی نقطه حساس ماجرا گذاشته بود : مسعود ده نمکی و تلاش او برای جنجال آفرینی و جلب توجه و بیشتر دیده شدن.
امروز اما مسعود ده نمکی ، مطلب را در وبلاگش منعکس کرده بود و پاسخی داده بود به حسنی نسب ، با تیتر « خدایا این حسادت را از ما نگیر». پاسخ ایشان را که بخوانید ، حقیقتاً شگفت زده می شوید از این همه ادعا و این همه تلقی نادرست که کارگردان از جایگاه خود و فیلمش دارد.
عجیب است. نمی دانم تاکنون در میان این همه مصاحبه و گفتگو که با ده نمکی درباره فیلم اخراجی ها شده است ، یک نفر پیدا نشده است که جرات کند و بگوید فیلمی که ساخته اید به طرز وحشتناکی ضعیف است؟ و کاش تنها ضعیف بود که علاوه بر آن ، مضحک است و موهن است و مبتذل.
فیلم ضعیفی است از آن جهت که بازیگرانی دارد که بعید می دانم در کارنامه حرفه ایشان تا کنون ، به این اندازه بد بازی کرده باشند ، نیوشا ضیغمی را ببینید. هنرپیشه هایی را به کار گرفته است که در هیچ فیلمی ،این چنین استعدادشان به هرز نرفته بود ، نگاه کنید به بازی امین حیایی.
مضحک است چون شخصیت هایی را در فیلم نامه می بینید که از همان خط اول ، شعاری بودن و اغراق آمیز بودنشان را فریاد می زنند. نگاه کنید مثلاً به شخصیت پردازی میرزا ، برادر نرگس یا آن سرهنگ جانباز ارتشی و بدتر از همه سید با بازی سید جواد هاشمی.
موهن است اما نه به خاطر نگاه متفاوتش به اهالی جبهه ، نه به خاطر تصویر تازه ای که از رزمندگان به نمایش می گذارد بلکه به خاطر پیامی که در لحظه لحظه فیلم بر آن تأکید می شود ، به خاطر هدفی که نویسنده شخصیت های داستانش را به آن سمت هدایت می کند ؛ این که قرار است این جمع پنج شش نفره در جبهه «آدم» شوند که لابد چون نماز نمی خواندند و از احکام اسلامی چیزی سرشان نمی شد ، تا قبل از این نبوده اند.
از ابتذال که حرف می زنم ، اتفاقا می خواهم دست بگذارم روی لحظات ( به قول کارگردان ) منفجر کننده ای که تماشگر را می خنداند. ابتذال ، فقط داستان عشقی پسر فقیر و دختر پولدار نیست. ابتذال یعنی به زور باد معده اکبر عبدی از تماشاگر خنده بگیریم. ابتذال یعنی طنز فیلم را بنا کنیم بر شوخی های جنسی و فحش های ناموسی. ابتذال یعنی بار کمدی فیلم را بگذاریم بر دوش بداهه پردازی بازیگران ، بگذاریم بر دوش لطیفه های سخیف و بی ارزش.
عادت کرده بودم که اگر به تماشای فیلم خوبی نشستم ، چند خطی هم در وبلاگ بنویسم و دوستان را دعوت کنم به دیدنش. قرار نبود هر فیلم ضعیفی که بر پرده سینماها می آید ، یک پست را به خود اختصاص دهد. اخراجی ها فیلم ضعیفی است ، همان طور که مثلاً سوغات فرنگ فیلم ضعیفی است ، همان طور که زن بدلی ، همان طور که شاخه گلی برای عروس. در رسته فیلم هایی قرار می گیرد که این روزها تحت عنوان کمدی به نمایش در می آیند و ملت دلتنگ از فشارهای اقتصادی هم برای دیدنشان صف می کشند. منتها تفاوتش با این فیلم ها در پر مدعایی سازنده اثر است. شک نکنید که اگر مسعود ده نمکی هم مانند کامران قدکچیان یا قدرت الله صلح میرزایی ، فیلمفارسی اش را می ساخت و دست از ادعاهای گزافش بر می داشت ، قلم هیچ کس ناچار به واکاوی اثر ضعیفش نمی شد. آن چه منتقدان را واداشت تا فیلم ایشان را مورد نوازش دهند ، چه بسا همین جنجالی بود که شخص کارگردان بر سر ارزش های نادیده فیلم خود به راه انداخت.
مطلب به درازا کشید اما یک حرف در آخر ماند و آن هم با آقای مسعود نمکی است. در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر فرموده بودید که : « نه مرغ می خواهم نه سیمرغ ». آقای ده نمکی ! سیمرغ که سهل است ، فیلمتان ارزش یک مرغ را هم نداشت.